طول مطالعه: 4 دقیقه

رابطه جنسی زن جوان فاحشه با مرد متاهل جوان (عکس)

وابستگی من به امیر در حدی بود که وقتی فهمیدم او معتاد به شیشه است نه تنها اهمیتی به ان ندادم بلکه با اصرارهای زیاد امیر من هم مصرف شیشه را در کنار او آغاز کردم. دیگر نه تنها اعضای خانواده ام بلکه همه ی ی آشنایان دور و نزدیک در جریان خلافکاری های من قرار گرفته اند به طوری که نمیتوانم چیزی را پنهان کنم و همه ی ی گذشته ام به ویژه ماجرای سرقت های سریالی و اعتیادم درست چند ساعت قبل از برگزاری مراسم عقدکنان لو رفت…

جام جهانی قطر ماموران در تحقیق از این خانواده متوجه شدند پسر نوجوان و خانواده اش با کسی اختلافی نداشته اند و معلوم نیست چه بلایی بر سر این نوجوان آمده است. خانواده همسرم با حمایت های بی حدواندازه از او و محبت زیادی زندگی ام را خراب کرده اند.یکی از مدرسان مهارت های زندگی دراین باره گفت: مشکل این زوج جوان از دوران عقد ان ها و ناآگاهی از مهارت های ارتباطی شان آغاز شده و شدت گرفته است.

مشکل این زوج جوان که پدر و مادر نیز شده اند، از جایی آغاز میشود که مرد پس از بالاگرفتن جروبحث با همسرش، از خانه بیرون می زند و سراغ یکی از دوستانش میرود. در بین راه، دوستش از ارتباطش با یک خانم در شبکه های مجازی سخن می گوید و او را به قسمتی می کشاند و مقابل یک مجتمع مسکونی نگه می دارد.دقایقی بعد، زنی بزک کرده از خانه خارج میشود و پس از سلام و احوالپرسی ؛ سوار ماشین میشود.

دختر جوان مشهدی که به همراه پسری که قرار بود با هم ازدواج کنند به اتهام کیف زنی های سریالی دستگیر شده بود پس از اعتراف به 25 فقره سرقت مقابل مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری نشست و در حالیکه به دستبندهای آهنین می نگریست به تشریح ماجرای آشنایی اش با سارق حرفه ای پرداخت و گفت: پس از آن که در دوران دبیرستان ترک تحصیل کردم، ارتباطم با دوستان و هم کلاسی هایم قطع شد.

خودرو ملی لبنان اما چند ساعت قبل از برگزاری مراسم، امیر از من خواست تا کیف زنی را سرقت کنم، اما این بار با فریادهای مالباخته در محاصره پلیس قرار گرفتیم و هر دو دستگیر شدیم، این جا بود که فهمیدم امیر تاکنون 3 بار به مدت های طولانی روانه زندان شده و بیشتر عمرش را پشت میله های زندان سپری کرده است. من هیچ شناخت قبلی از او نداشتم، اما تحت تأثیر حرف های عاشقانه او قرار گرفتم.

چند بار با او حرف زدم و خواستم به این دوستی پایان دهد، اما گوش نکرد. گاهی می گویم چرا باید به خاطر گناه ناکرده این قدر اذیت شوم؟ او کنارم توقف کرد و گفت اگر می خواهید شما را بر سانم. هنوز هم آخرین کتکش را به یاد دارم که چگونه چشمم را کبود کرد و همین عصبانیت ها بالاخره از او یک قاتل ساخت. بالاخره دوستش و ان زن واقعیت را می گویند و مرد جوان از این معرکه رهایی می یابد.

او تصویری را که دوستش از لحظه پیاده شدنم از ماشین گرفته بود برایم در فضای مجازی فرستاد و گفت آبرویت را به باد میدهم. تازه فهمیدم که مقتول همسر دوستش بوده است. بعدها فهمیدم همسرم که کارگر تأسیسات است به منزل یکی از دوستانش می رفته است تا اینکه چند ماه قبل برای شرکت در مراسم عروسی یکی از اقوام به شهرستان دعوت شدیم. ان روز قیافه همسرم به هم ریخته و خودش هم خیلی کلافه بود.

رئال مادرید و بایرن مونیخ
دراین مطلب مروری خواهیم داشت به خبرهای روز اجتماعی که در ان خیانت های متعدد و فساد اخلاقی زنان و مردان آورده شده است. تا اینکه چند روز بعد مأموران انتظامی وارد منزلم شدند و گفتند همسرم به اتهام قتل یک زن تحت تعقیب است. با هم که دعوا کردیم در همین موقع او را هل دادم که سرش به دیوار خورد و غرق در خون کف اتاق افتاد. امیر اتاقی را اجاره کرده بود و من بیشتر اوقات بیکاری ام را در کنار او سپری می کردم.

متاسفانه خیانت و رابطه های غیر اخلاقی در جامعه افزایش یافته است. همسرم به این بهانه که خودرو خراب است ما را با اتوبوس به شهرستان برد. من به خاطر رفتارهای اشتباه همسرم با خواهران و برادرانم هیچ رفت وآمدی نداشتم. دیگر در منزل تنها بودم و به خاطر این تنهایی رنج می کشیدم به همین خاطر سعی می کردم اوقات بیکاری ام را با قدم زدن در خیابان ها و رفتن به پارک سپری کنم تا اینکه چندین ماه قبل نگاه های پسر جوانی مسیر زندگی ام را تغییر داد.

ان ها معتقد هستند به خاطر بچه ام باید بسوزم و بسازم و ملیحه را تحمل کنم؛ البته نگرانم هستند و از سر خیرخواهی سعی می کنند مرا با این حرف ها به زندگی ام دلگرم کنند. او به عنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد. او هیچ وقت نمی توانست هنگام عصبانیت خودش را کنترل کند. او هنوز معتقد است که من با ان زن سروسری داشته ام و دوستم در حقم مردانگی کرده است تا زندگی مان خراب نشود.

رئال مادرید ورزش ۳ مدتی بعد که دیگر اعتیاد شدید داشتم به پیشنهاد امیر و برای تأمین هزینه های مواد مخدر کیف زنی در اماکن شلوغ را شروع کردیم. بعداز این مشکلی که به سرم آمد، ملیحه قهر کرد و با این کار خود زندگی ام را فلج کرده است. نمی دانستم چه کار کنم. وقتی هم به خانه مادر پیرم می رفتیم، ملیحه گوشه ای می نشست و با کسی حرف نمی زد. مرد جوان که نمی دانسته چه خاکی بر سرش بریزد، موضوع را به همسرش اطلاع می دهد و کمتراز 20 دقیقه بعد، ملیحه و پدر و مادرش می آیند. ​&;​ ​​.

آخرین بروزرسانی در: